رضا قلى ميرزا نايب الاياله
46
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )
كه بر سر عيال و مملكت خود رفته و در تهيهء خدمتگزارى و جاننثارى باشم . سركار اقدس كه مرحلهء مخالصت و صداقت را از او استنباط فرمودند به تصور اينكه در مملكت و ولايت از او بيشتر خدمات بظهور ميتواند رسيد او را مرخص فرموده پيمان و عهد بندگى و نوكرى را به ايمان مؤكد گردانيده پاى مبارك سركار اقدس را بوسيده وداع كرد ، به طرف « عراق » روانه ، و سركار اقدس عنان عزيمت را بفارس معطوف فرمودند . بعد از ورود به منزل « ايزد خواست » كه اول خاك فارس است شاهزادگان « 1 » و ندماى ملتزم ركاب را احضار فرمودند . زبان مشورت و غور در عواقب امر را گشاده هركس به قدر پايه و مايهء خود عرضى نموده پارهاى را اعتقاد بر اين بود كه از همينجا سركار اقدس مراجعت باردوى شاهى كرده اغتشاش در اردو انداخته اصفهان را متصرف شوند و بناى مشورت كردن فرمانفرما هياهوى را از آنجا بگذارند تا خواست پروردگار چه باشد . بعضى را اعتقاد اين بود كه در همان ايزد خواست توقف كرده لشكر سرحدات فارس را جمعآورى كرده سركار شجاع السلطنه را از كرمان احضار با لشكر فراوان رو بعراق توجه فرمايند . جمعى را مذهب اينكه خود سركار اقدس تشريف فرماى شيراز شوند شاهزاده [ اى ] را با قليل جمعيتى روانه قمشه كرده كه در آنجا باستصواب اخلاص امين الدوله اگر ممكن شود دست تسلط بر اصفهان گشايد . آراى مختلف را هريك بعرض رسانيدند . سركار اقدس بجهات عديده و ملاحظات چند هيچيك را از اين افكار صائب نديده مقرر فرمودند بهتر آنست كه حال بفارس رفته ابتدا
--> ( 1 ) - فرزندان فرمانفرما . ف .